درباره وبلاگ


سلام
کمی درباره ی شعر سپید

مدیر وبلاگ : علیرضا کاهد
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
شعر سپید
پیام باید با زبان شعر انتقال یابد نه از زبان شاعر




 

چای داغی که دلم بود به دستت دادم

آنقدر سرد شدم از دهنت افتادم

 

(علیرضا آذر) 

 

 





نوع مطلب : حرف هایی درباره ی شعر سپید، بی ربط به شعر سپید، 
برچسب ها : شعر، شعرسپید، علیرضاآذر، تومور، وزن، فکرکردن، چای داغ،
لینک های مرتبط :


جمعه 22 شهریور 1392 :: نویسنده : علیرضا کاهد
نظرات ()

 

اشعار با وزن عروضی مثل انسان هایی هستند که اضافه وزن دارند؛ هرچند بعضی آدم ها با وجود اضافه وزن خوشتیپ هستند!!!

 





نوع مطلب : حرف هایی درباره ی شعر سپید، 
برچسب ها : شعر موزون، وزن عروضی، وزن، اضافه وزن، شعرسپید، شعر سنتی، علیرضاکاهد،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 11 تیر 1392 :: نویسنده : علیرضا کاهد
نظرات ()

 

اگر "مهتاب" را  بازتاب نور خورشید بعد از برخورد به ماه، به زمین، تعریف کنیم مشخص می شود حتا اگر "مهتاب"، "رخ" داشته باشد؛ عکس جسم گرد وزیبایی که در آب می افتد؛ عکس"ماه" است نه "مهتاب"!

اینجاست که شاعر تصویر زیبایی را در ذهن دارد اما به خاطر محدودیتی که در وزن دارد به جای کلمه ی صحیح"ماه" از "مهتاب" استفاده می کند و بیت زیر خلق می شود:

مثل عکس رُخ مهتاب که افتاده در آب

در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست

 

اما همین تصویر توسط شاعر دیگری که محدودیتی در وزن ندارد؛ به طور صحیح سروده می شود:

 

تو در منی
مثل عکس ماه در برکه
در منی و
دور از دسترس من

سهم من از تو
فقط همین شعرهای عاشقانه است
و دیگر هیچ.
ثروتمندی فقیرم
مثل بانکداری بی پول
من فقط آئینه تو هستم.

 

 

پ.ن1:

به ظاهر بیتی که فاضل نظری سروده از شعری که رسول یونان خلق کرده جذاب تر به نظر می رسد. به نظر من، تنها دلیلی که می تواند این جذابیت ظاهری را توجیه کند زیبایی ذاتی وزن است!

پ.ن2:

نمی دونم چرا هر وقت دارم شعری از رسول یونان رو در وبلاگم میذارم هی واژه های اضافی به چشمم می خوره!

"و دیگر هیچ"!!!

به نظر من "فقط" کار این سطر اضافی"و دیگر هیچ" رو به تنهایی داره انجام میده!


 





نوع مطلب : حرف هایی درباره ی شعر سپید، 
برچسب ها : محدودیت های وزن عروضی، فاضل نظری، رسول یونان، شعرسپید، مثل عکس رخ مهتاب، وزن، علیرضاکاهد،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 16 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : علیرضا کاهد
نظرات ()

البته بعضی ها شعر با وزن عروضی می نویسند ولی سپید فکر می کنند:

 

به چشمِ فرشِ زیرپا، سقف که مبتلا شود

روز وصالشان کسی خانه خراب می شود

(کاظم بهمنی)

 

مثل دو تا اعدامی تنها

تا لحظه ی آخر دعا کردیم

ما لای زخم هم فرو رفتیم

ما توی خون هم شنا کردیم

¨

ما خاطرات مبهمی بودیم

که روز وشب کم رنگ تر می شد

دیوارها را هرچه می کندیم

سلول هامان تنگ تر می شد

(حامد ابراهیم پور)

 

وقتی وزنه ی خوبی به نام"وزن" داشته باشی شعر رو قوی تر و جذاب تر و مخاطب پسند تر خواهی کرد!

اما همین وزن (شعر با وزن عروضی گفتن!) ایرادهایی هم داره که اینقدر واضح هست که فکر می کنم نیاز به شرح نداشته باشه:

ایجاد محدودیت واژه و فضا برای شاعر

اجبار قافیه

 





نوع مطلب : حرف هایی درباره ی شعر سپید، 
برچسب ها : سپید، حامدابراهیم پور، کاظم بهمنی، وزن، قافیه، محدودیت قافیه، جبروزنی،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 20 فروردین 1392 :: نویسنده : علیرضا کاهد
نظرات ()

« ... می توانیم انصاف پیش آریم و بگوییم این جماعتی که این چنین چهارچنگولی به وزن چسبیده اند و از وحشت آنکه شعر معتادشان لطمه ببیند خواب و آرام ندارندٰ البته چندان هم بی حق نیستند. جایی از راپاند خواندم:آنچه را که در نثرهای قوی گفته شده نباید در اشعاری متوسط عرضه کرد. نباید پنداشت که می توان مردم را با قطعه قطعه کردن نثری شیوا و ناب و نمایاندن آن به صورت شعر فریب داد. نباید تصور کرد که سرودن شعر آسان تر از نواختن فلان ساز است و تو می توانی اهل هنر را از خود راضی کنی بی آنکه دست کم رنجی را که یک نوازنده ی متوسط در فراگرفتن ساز خود متحمل شده برخود هموار کرده باشی! بگذاریم من گفته ی پاند را به این صورت در آورم:

نباید تصور کرد که می توان اهل هنر را با وزن و قافیه دادن به چیزی که منطقا شعر نیست فریب دادو با سوء استفاده از زبان وشگردهای کلامی شعری تا به این حد قلابی ارایه کرد:

گفتی به غمم بنشین یا از سر جان برخیز

                                                  فرمان برمت جانا بنشینم و برخیزم

در مورد اوزان عروضی باید بگویم که اوزان عروضی البته چیز دهن پرکنی ست اما مگر روی هم رفته چندتا وزن عروضی هست؟ تازه این را به شما بگویم هیچ شاعری نمی نشیند فکر شاعرانه ای را که به اصطلاح به او الهام شده یا به زور سر همش کرده یک گوشه بنویسد.بعد بیاید و بررسی کند ببیند از اوزان عروضی کدام یک برای بیان آن فکرو حالت شاعرانه مناسب تر است و پس از انتخاب آن وزن اندیشه ی شاعرانه اش را ـ مثل قطعات شیرینی که توی قوطی می چینند ـ توی آن وزن عروضی بچیند... »





نوع مطلب : حرف هایی درباره ی شعر سپید، 
برچسب ها : احمدشاملو، شعرسپید، وزن، زبان،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 21 خرداد 1391 :: نویسنده : علیرضا کاهد
نظرات ()

«... امروز خواننده ی شعر پذیرفته است که شعر را به نثر نیز می توان نوشت. به عبارت دیگر می توان سخنی پیش آورد که بدون استعانت وزن و سجع، شعری  باشد بس جاندار و عمیق. من مطلقا به وزن به مثابه یک چیز ذاتی و لازم یا یک وجه امتیاز شعر اعتقاد ندارم؛ بلکه معتقدم التزام وزن، ذهن شاعر را منحرف می کند چون وزن فقط مقادیر معدودی از کلمات را در خود راه می دهد و بسیاری از کلمات دیگر را پشت در می گذارد؛ در صورتی که ممکن است درست همین کلماتی که در این وزن راه نیافته، در شمار تداعی های درست در مسیر خلاقیت ذهن شاعر بوده باشد. بگذارید شعر خام و افسار نخورده را به سیلابی تشبیه کنم. یعنی به آن مقدار آبی که بر اثر به هم پیوستن این قطره هایی که یکدیگر را تداعی کرده بیرون کشیده اند، بر شیب دامنه ای که ذهن شاعر است فرو می غلتد. وقتی ما وزنی برای شعر در نظر بگیریم مثل آن است که برای این سیلاب - که باید تشکیل رودی بدهد- پیشاپیش بستری حفر کنیم تا آب ناگزیر از آن بگذرد و به فلان نقطه ی خاص هدایت شود. خب، در این صورت وزن چیزی جز "سیل گیر" نیست. این در واقع منحرف کردن جریان طبیعی سیلاب و جلوگیری از حرکت خلاقانه ی آن است. سیلاب باید تمام دامنه را فرا گیرد تا بتواند شکل نهایی خود را بیابد و در هیئت رودی سفر آغاز کند؛ نه آنکه در بستر و مسیری از پیش حفر شده بگذرد. وزن در حکم آن بستر یا مسیر است. اوست که برای ذهن شاعر تعیین تکلیف می کند و جهتی خاص به تداعی های او می دهد؛ در حالی که شعر فوران آتشفشانی است از اعماق تاریک اقیانوس، که فارغ از هر قید وقالب و چارچوبی صورت می گیرد تا آن جزایر زیبایی را بسازد که جغرافیای فرهنگ بشری ست. من وزن را سبب انحراف ذهن شاعر و انحراف جریان خود به خودی شعر، یعنی زایش طبیعی آن،می دانم.»





نوع مطلب : حرف هایی درباره ی شعر سپید، 
برچسب ها : احمدشاملو، شعرسپید، وزن،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 16 خرداد 1391 :: نویسنده : علیرضا کاهد
نظرات ()
«... آن اوایل هم که بعضی از ما شاعران امروز، است به نوشتن شعرهای بی وزن و قافیه زدیم؛ عده ای از فضلا، که از هر جور نوآوری وحشت داشتند و طبعا این شیوه ی شعر نوشتن را قبول نمی کردند، به عنوان بزرگترین دلیل بر مسخره بودن ما و کار ما همین موضوع را مطرح می کردند. یعنی می گفتند: " این ها که شما جوان ها می نویسید؛ اصلا شعر نیست!" می پرسیدیم: "آخر دلیلش؟" می خندیدند، یا بهتر گفته باشم، ریشخندمان می کردند و می گفتند:"شما آنقدر بی سواد و بی شعورید که نمی فهمید این که نوشته اید نثر است " و به این ترتیب اشکال کار روشن می شد. فضلا شعر را از ادبیات تمیز نمی دادند! در نظر  آنها هر رطب و یابسی که وزن و قافیه داشت شعر بود و هر سخن آری از وزن و قافیه، نثر. اما تلاش شاعران معاصر در این نیم قرن اخیر، سرانجام توانست این برداشت نادرست را تغییر بدهد؛ و امروز دست کم بخش عمده ای از  مردم شعر و ادبیات را تمیز می دهند. اگر چه تعریف دقیقی از شعر در دست ندارند؛ به تجربه در یافته اند که تعریف شمس قیس رازی از شعر تعریف پرتی ست و به رغم او کلام ممکن است "موزون و متساوی" نباشد و حروف آخرین آن هم به یکدیگر نماند و با این همه شعر باشد.امروز خواننده ی شعر می داند که وجه امتیاز شعر از ادبیات تنها و تنها منطق شاعرانه است، نه وزن و قافیه و صنعت های کلامی ... »



نوع مطلب : حرف هایی درباره ی شعر سپید، 
برچسب ها : احمدشاملو، شعزسپید، نثر، وزن،
لینک های مرتبط :


جمعه 12 خرداد 1391 :: نویسنده : علیرضا کاهد
نظرات ()