درباره وبلاگ


سلام
کمی درباره ی شعر سپید

مدیر وبلاگ : علیرضا کاهد
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
شعر سپید
پیام باید با زبان شعر انتقال یابد نه از زبان شاعر







به هرجای شب فکر می کنم سیاه است...








نوع مطلب : بی ربط به شعر سپید، شعرهای من، 
برچسب ها : علیرضاکاهد، علیرضا، شب، فکر، فکر می کنم، سیاه، شبانه،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 20 شهریور 1393 :: نویسنده : علیرضا کاهد
نظرات ()

زندگی سرخ است و روی لبهای تو

جاری...




(علیرضاکاهد)







نوع مطلب : شعرسپید، شعرهای من، 
برچسب ها : علیرضاکاهد، علیرضا، زندگی، سرخ، لب، جاری، شعرسپید،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 23 مرداد 1393 :: نویسنده : علیرضا کاهد
نظرات ()
حمله های عصبی ام برنامه ریزی شده اند
هرشب
می نویسم: بمب
تا هرچه کلمه روی کاغذ پیاده شده
بمیرد...

وقتی نیستی
دیوانه ای تروریست می شود.



(علیرضاکاهد)




نوع مطلب : شعرسپید، 
برچسب ها : علیرضاکاهد، شعرسپید، شعر، دیوانه، تروریست، بمب، شب،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 11 فروردین 1393 :: نویسنده : علیرضا کاهد
نظرات ()

 

سال جدید هم آمد

می گویند اسب است

شاید هم خری کلاهبردار است که خوب بلد است دروغ بگوید

خیلی ها دروغ می گویند

خب این هم بگوید

به جایی بر نمی خورد!

به ما که برنخورد که سال دیگری هم آمدو هنوز منتظر خوشبختی هستیم...

 

پ.ن1: سال نو مبارک!

 





نوع مطلب : بی ربط به شعر سپید، 
برچسب ها : سال نو، عید، سال جدید، سال اسب، اسب، عید مبارک، علیرضاکاهد،
لینک های مرتبط :


شنبه 2 فروردین 1393 :: نویسنده : علیرضا کاهد
نظرات ()


شوخی می کند،جدی می گیری. جدی می گوید، شوخی می گیری. از شعر روی دیوار می شود فهمید که چیزی میداند. چیزی که شاید در کتابهایی که کنارش هست پنهان شده، شاید هم در ذهنش... لابه لای این چندسالی که نمی دانم چندساله ست و چندسال ست که اینجاست. "لیلاج" شاید از لیلا آمده باشد؛ از نام محبوبش.شاید این غروری که در چهره اش موج می زند؛ لابه لای سبیل کوتاه و موهای بلندش، او را از تمام سالمندان ... ببخشید! از تمام پرنده هایی که آنجا بودند؛ جدا می کرد.

از کتاب فروغ فرخ زاد کنار دستش گرفته تا لبخند پراز معنایش، از پیشنهادش به هم قطارانم تا  قناری در قفسش (من درست فرق پرنده ها را نمی دانم. شاید مرغ عشق بود!)همه و همه یک چیز  را داد می زدند: "لیلاج" پرنده ای است که می داند پرواز یعنی چه! پرنده ای که برایش میله ها معنایی ندارند. پرنده ای که  حتا در قفس پرنده است... چه قناری باشد چه مرغ عشق (آدم ها را نمی شود راحت شناخت ولی "لیلاج" مرغ عشق بود!)

 

پ.ن 1:

از اینکه سالمند بخوانندش بدش می آید. نشان به آن نشان که با دوستی از هم قطاران ما که روز سالمند را به او تبریک گفته بود؛ شوخی کرد تا بداند، تا بفهمم که نام "سالمند" برای بعضی ها شوخی  بزرگ جامعه است! شوخی بی نمکی که به جدی تبدیل می شود وقتی فرزندانشان فرق شوخی و جدی را نفهمند.

پ.ن 2:

پیشنهادش به  ما این بود که کتاب بخوانید که تمام مشکلات در کمبود مطالعه است و "دکتر عبدالحسین زرین کوب" را بهتر از ماهایی که ادعای فرهنگمان می شود می شناخت و انگار که "دوقرن سکوت" کرده باشد و بخواهد تلافی کند  "تاریخ ایران باستان" را به ما گفت و گفت که ما هم بخوانیم که  بشناسیم خودمان را.

پ. ن 3:

از این ایستگاه هم گذشتیم به این امید که قطارمان مقصد بهتری داشته باشد.

پ.ن 4:

 پرواز را به خاطر بسپار... پرنده مردنی ست (فروغ فرخ زاد)





نوع مطلب : بی ربط به شعر سپید، 
برچسب ها : علیرضاکاهد، آسایشگاه سالمندان صادقیه، لیلاج، شاعر، بازدید، شعر،
لینک های مرتبط :


جمعه 12 مهر 1392 :: نویسنده : علیرضا کاهد
نظرات ()

آرزوی من

 

 

 

تازه فهمیده ام چرا

بعد از هربار دیدنت

آرزو می کنم که داشته باشمت:

ستاره ی دنباله دار منی!

 

ستاره ی دنباله دار منی

رد می شوی و دنباله ی چادرت

دیوانه ام می کند ... .


(علیرضاکاهد)





نوع مطلب : شعرسپید، شعرهای من، 
برچسب ها : آرزوی من، ستاره ی دنباله دار، علیرضاکاهد، علیرضا، چادر، دیوانه،
لینک های مرتبط :


جمعه 29 شهریور 1392 :: نویسنده : علیرضا کاهد
نظرات ()

 

هر چه می گردم شعر سپید جدید خوبی در کتاب های تازه چاپ شده پیدا نمی کنم...

لعنت به سقوط احساس ها... لعنت به این حس که  "از این بهتر نمی شود" و به شاعری که سرشار از این حس شده...

گاهی حتا لعنت به من که سپیدم نمی آید...





نوع مطلب : حرف هایی درباره ی شعر سپید، بی ربط به شعر سپید، 
برچسب ها : شعر سپید، احساس، غرور بی جا، علیرضاکاهد، شاعر،
لینک های مرتبط :


جمعه 25 مرداد 1392 :: نویسنده : علیرضا کاهد
نظرات ()

 

اشعار با وزن عروضی مثل انسان هایی هستند که اضافه وزن دارند؛ هرچند بعضی آدم ها با وجود اضافه وزن خوشتیپ هستند!!!

 





نوع مطلب : حرف هایی درباره ی شعر سپید، 
برچسب ها : شعر موزون، وزن عروضی، وزن، اضافه وزن، شعرسپید، شعر سنتی، علیرضاکاهد،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 11 تیر 1392 :: نویسنده : علیرضا کاهد
نظرات ()

 

سلام بر زندگی

که مثل دختری

درِ اتاقم را می زند

و می داند که چقدر دوستش دارم

که گونه هایش از خجالت سرخ شده

 

سلام بر زندگی

که مثل غریبه ی با زخمی روی صورتش

کلاه از سر بر می دارد

و مرا به گپی عصرانه با چای دعوت می کند

و از خودش می گوید

که چقدر سختی کشیده

 

سلام بر زندگی

که مثل خورشید

از پشت کوه سرک می کشد

و مرا بیدار می بیند

به خانه ی من می آید

و تنم را به آغوش می کشد

پتو را کنار می زنم که گرمای تنش

عرق شرم بر تنم می نشاند

که چقدر شیرین است بوسه هایش...

 

سلام بر زندگی

که فردا را به یاد تقویم اتاقم آورده .

 

(علیرضا کاهد)

 

پ.ن1: کاملن فی البداهه بود...

پ.ن2: خیلی خوشحالم...

 

 





نوع مطلب : شعرهای من، 
برچسب ها : زندگی، خوشحالم، علیرضاکاهد، کاهد، شعرسپید، دختر، غریبه،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 5 تیر 1392 :: نویسنده : علیرضا کاهد
نظرات ()

 

انهدام

 

 

این روزها

اینگونه ام ،ببین:

دستم، چه کند پیش می رود، انگار

هر شعر باکره ای را سروده ام

پایم چه خسته می کشدم، گویی

کت بسته از خم هر راه رفته ام

تا زیر هر کجا

حتی شنوده ام

هر بار شیون تیر خلاص را

ای دوست

این روزها

با هر که دوست می شوم احساس می کنم

آنقدر دوست بوده ایم که دیگر

وقت خیانت است

انبوه غم حریم و حرمت خود را

از دست داده است

دیریست هیچ کار ندارم

مانند یک وزیر

وقتی که هیچ کار نداری

تو هیچ کاره ای

من هیچ کاره ام: یعنی که شاعرم

گیرم از این کنایه هیچ نفهمی

این روزها

اینگونه ام:

فرهادواره ای که تیشه ی خود را گم کرده است

آغاز انهدام چنین است

 

اینگونه بود آغاز انقراض سلسله مردان

 

یاران

وقتی صدای حادثه خوابید

بر سنگ گور من بنویسید:

 

 یک جنگجو که نجنگید

اما ...

شکست خورد

 

(نصرت رحمانی)





نوع مطلب : بی ربط به شعر سپید، 
برچسب ها : شعرنو، نصرت رحمانی، انهدام، وقت خیانت است، علیرضاکاهد، یک جنگجو که نجنگید، اما شکست خورد،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 21 خرداد 1392 :: نویسنده : علیرضا کاهد
نظرات ()

 

اگر "مهتاب" را  بازتاب نور خورشید بعد از برخورد به ماه، به زمین، تعریف کنیم مشخص می شود حتا اگر "مهتاب"، "رخ" داشته باشد؛ عکس جسم گرد وزیبایی که در آب می افتد؛ عکس"ماه" است نه "مهتاب"!

اینجاست که شاعر تصویر زیبایی را در ذهن دارد اما به خاطر محدودیتی که در وزن دارد به جای کلمه ی صحیح"ماه" از "مهتاب" استفاده می کند و بیت زیر خلق می شود:

مثل عکس رُخ مهتاب که افتاده در آب

در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست

 

اما همین تصویر توسط شاعر دیگری که محدودیتی در وزن ندارد؛ به طور صحیح سروده می شود:

 

تو در منی
مثل عکس ماه در برکه
در منی و
دور از دسترس من

سهم من از تو
فقط همین شعرهای عاشقانه است
و دیگر هیچ.
ثروتمندی فقیرم
مثل بانکداری بی پول
من فقط آئینه تو هستم.

 

 

پ.ن1:

به ظاهر بیتی که فاضل نظری سروده از شعری که رسول یونان خلق کرده جذاب تر به نظر می رسد. به نظر من، تنها دلیلی که می تواند این جذابیت ظاهری را توجیه کند زیبایی ذاتی وزن است!

پ.ن2:

نمی دونم چرا هر وقت دارم شعری از رسول یونان رو در وبلاگم میذارم هی واژه های اضافی به چشمم می خوره!

"و دیگر هیچ"!!!

به نظر من "فقط" کار این سطر اضافی"و دیگر هیچ" رو به تنهایی داره انجام میده!


 





نوع مطلب : حرف هایی درباره ی شعر سپید، 
برچسب ها : محدودیت های وزن عروضی، فاضل نظری، رسول یونان، شعرسپید، مثل عکس رخ مهتاب، وزن، علیرضاکاهد،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 16 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : علیرضا کاهد
نظرات ()

بی نهایت ، بی نهایت است

حالا هی عینکت را پاک کن

تا دیوانه ای را بهتر ببینی!

 

بی نهایت دست های توست

که هرچقدر هم سرد شده باشم

باز  هم آتش می گیرد

                       جنگلی که از تک تک حس هایم ساخته ام

وجودم خاکستر می شود

 

در آب بریز خاکسترم را

آرزو کن!

آب جاری پیامبر زلالی ست که همیشه به مقصد می رسد

دعا کن دود این سوختن

به چشم خدا هم برود

ما را ببیند

بی نهایت را روی زمین هم حس کند

 

 

 

دعاکن با هم یکی شویم

 

                                                       -علیرضا کاهد-

 





نوع مطلب : شعرهای من، 
برچسب ها : علیرضاکاهد، شعر سپید، بی نهایت، خدا، منطق، جنگل،
لینک های مرتبط :


شنبه 14 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : علیرضا کاهد
نظرات ()

به تمام عزیزانم ...

 

زمستون میره و بازم بهاره

الهی خنده و شادی بیاره

الهی زندگیتون ساده باشه

مثِ تقدیر خوبِ جاده باشه:

                                     که هر چی راه خوبه  رفته باشی

                                     اگر راهت بده برگشته باشی

                                      اگر پشت چراغی سبز باشی

واسه قلب عزیزت نبض باشی

 

زمستون میره و بازم بهاره

و این سالی که اسمش سال ماره

میاد و می گذره... یادت بمونه

که یادم تو دل شادت بمونه

 

                                                                                          (علیرضاکاهد)

 

 





نوع مطلب : شعرهای من، بی ربط به شعر سپید، 
برچسب ها : علیرضاکاهد، بهار، سال مار، تقدیرجاده،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 29 اسفند 1391 :: نویسنده : علیرضا کاهد
نظرات ()
بی ربط به شعر سپید



نوع مطلب : بی ربط به شعر سپید، 
برچسب ها : علیرضاکاهد، خسته ام، بی ربط، رفیق،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 27 دی 1391 :: نویسنده : علیرضا کاهد
نظرات ()

یک فیلم بد ...

 

زمان

زندانی کوچکی ست که فرار کرده

از دست من

حالا

این اتاق

من

۲۲ سال تعقیب و گریز

تو

که هنوز با لحظه های نیامده

در دشت های وسیع ارزو

سواری می کنی

و لوک  که شانسی ندارد

برای برگرداندت ...

 

شخصیت اصلی تو هستی

من

تیپی از مدافتاده ام

که اخرش

شکست خورده

نشان کلانتری مایوس

و حقوق سیاه لشکری اش را در جوی آب می اندازد

و آرزوی نقش مقابل تو را

به انزوای اتاق می برد

با یک پوستر:

                 دشتی سبز

                 اسبی سفید

                  و دختری که موهایش در باد

                                     لحظه را متوقف کرده!

                                                                                             

                                                                              (علیرضاکاهد)





نوع مطلب : شعرسپید، شعرهای من، 
برچسب ها : شعرسپید، علیرضاکاهد، یک فیلم بد، اتاق،
لینک های مرتبط :


شنبه 2 دی 1391 :: نویسنده : علیرضا کاهد
نظرات ()