درباره وبلاگ


سلام
کمی درباره ی شعر سپید

مدیر وبلاگ : علیرضا کاهد
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
شعر سپید
پیام باید با زبان شعر انتقال یابد نه از زبان شاعر






آسمان مثل همیشه عزاداری می کند
وقتی روز را از دست می دهد...



(علیرضا کاهد)



پ.ن : بداهه ی همینجوری ...








نوع مطلب : شعرسپید، شعرهای من، 
برچسب ها : شعرسپید، شب، آسمان، عزادار، روز، شعر، علیرضا،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 17 شهریور 1393 :: نویسنده : علیرضا کاهد
نظرات ()

زندگی سرخ است و روی لبهای تو

جاری...




(علیرضاکاهد)







نوع مطلب : شعرسپید، شعرهای من، 
برچسب ها : علیرضاکاهد، علیرضا، زندگی، سرخ، لب، جاری، شعرسپید،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 23 مرداد 1393 :: نویسنده : علیرضا کاهد
نظرات ()

جوانی‌ام
گوشه‌ی آغوش تو بود
لحظه‌ای صبر اگر می‌کردی
پیدایش می‌کردم

 
آغوشت را  باز کردی
برای رفتن‌ام
شاید حق با تو بود
من دیر شده بودم

 

(شهاب مقربین)





نوع مطلب : شعرسپید، 
برچسب ها : شهاب مقربین، شهاب، شعرسپید، شعر، آغوش، جوانی، دیر،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 15 اردیبهشت 1393 :: نویسنده : علیرضا کاهد
نظرات ()
حمله های عصبی ام برنامه ریزی شده اند
هرشب
می نویسم: بمب
تا هرچه کلمه روی کاغذ پیاده شده
بمیرد...

وقتی نیستی
دیوانه ای تروریست می شود.



(علیرضاکاهد)




نوع مطلب : شعرسپید، 
برچسب ها : علیرضاکاهد، شعرسپید، شعر، دیوانه، تروریست، بمب، شب،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 11 فروردین 1393 :: نویسنده : علیرضا کاهد
نظرات ()

اگر دری میان ما بود

می‌کوفتم

درهم می‌کوفتم

 

اگر میان ما دیواری بود

بالا می‌رفتم پایین می‌آمدم

فرو می‌ریختم

 

اگر کوه بود دریا بود

پا می‌گذاشتم

بر نقشه‌ی جهان و

نقشه‌ای دیگر می‌کشیدم

 

اما میان ما هیچ نیست

هیچ

و تنها با هیچ

هیچ کاری نمی‌شود کرد

 


(شهاب مقربین)






نوع مطلب : شعرسپید، 
برچسب ها : شعرسپید، شعر، شهاب مقربین، شهاب، هیچ، آهنگ دیگر،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 7 اسفند 1392 :: نویسنده : علیرضا کاهد
نظرات ()

پرنده نیستم

اما از قفس بدم می آید
دلم می خواهد آفتاب كه سر می زند
پرندگان همه از شادی بال در بیاورند
و مرا هم كه خواب صبحگاهی ام بی شك
در بسته و تكراری ست
بیدار كنند.


پرنده ی قفس نشین
نه با طلوع آفتاب شاد می شود

نه از غروب آن دلگیر.



(عباس صفاری)




نوع مطلب : شعرسپید، 
برچسب ها : شعرسپید، عباس صفاری، كبریت خیس، پرنده، قفس، صبح، خواب،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 6 آذر 1392 :: نویسنده : علیرضا کاهد
نظرات ()

روایت... شاید بشه گفت اسکلت بندی یه ساختمون یا یه آدمه؛ البته برای شعر.
یا شاید همون مثال قدیمی هم خوب باشه:
روایت مثل نخ تسبیحه!

شعر بی روایت میشه چندتا آجرکه هرجوری بخوای می تونی بچینیشون... یا چندتا دونه ی تسبیح آواره... .(مثل شعرهای حافظ که جابه جایی بیت ها شعر رو خراب نمیکنه)

روایت در شکل گیری فرم کلی شعر تاثیر زیادی داره؛ درساختمان شعر. به سطرها نمیشه دست برد و مثلن بیت چهارم رو با بیت هفتم و یا خط سوم رو با خط ششم عوض کرد؛ همونطور که نمی تونیم طبقه ی چهارم یک ساختمان رو بدون نابود کردنش برداریم.

روایت برای شعر سپید واجبه ! 





نوع مطلب : شعرسپید، حرف هایی درباره ی شعر سپید، 
برچسب ها : روایت، روایت در شعر، شعرسپید، تسبیح، اسکلت، حافظ، شعر،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 8 آبان 1392 :: نویسنده : علیرضا کاهد
نظرات ()

سرم درد می كند برای داشتنت
لعنت به قرص های مسكن !




(علیرضاكاهد)





نوع مطلب : شعرسپید، شعرهای من، 
برچسب ها : شعرسپید، سپید، قرص مسكن، سر درد، علیرضا كاهد، داشتنت، لعنت،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 23 مهر 1392 :: نویسنده : علیرضا کاهد
نظرات ()

قرار نیست آنقدر شعر را دور سرمخاطب بپیچانیم که نفهمد چه خوانده است. خب بعضی ها این پیچاندن و پیچیدگی زبان را افتخار می دانند... من نه! به همین خاطر است که سعی می کنم ساده بنویسم تا همه فهم باشد - چه شاعری حرفه ای شعرم را بخواند چه مخاطبی عام - به همین خاطر است که عباس صفاری عزیز را خیلی دوست دارم  :



ساعاتی پس از صبحانه



در این صبح سراسر تعطیل

چه فرق می‌کند تن

به آن ساتن لغزان و خنک بسپاری
یا به تکه‌ای از آفتاب پاییزی که دارد
در به در             و پنجره به پنجره
دنبالت می‌گردد

از طرز نگاهم       باید حدس می‌زدی

که من ظاهرن فراموش‌کار و سر به هوا
خطوط کشیده‌ی اندامت را دقیق
تا مرز نامرئی‌شدن هرچه پیراهن
از بَر کرده‌ام


اگر می‌دانستی جایت
سر میز صبحانه چقدر خالی است
و قهوه      منهای شیرین‌زبانیِ تو
چقدر تلخ
من و این آفتاب بی‌پروا را
آن‌قدر چشم‌انتظار نمی‌گذاشتی



قهوه‌ات دارد سرد می‌شود
و طاقت آفتاب نشسته بر صندلی‌ات طاق
مگر چقدر طول می‌کشد
انتخاب پیراهنی که ساعتی دیگر
باید از تن درآوری...؟








نوع مطلب : شعرسپید، حرف هایی درباره ی شعر سپید، 
برچسب ها : شعرسپید، عباس صفاری، صبحانه، تن، سادگی در زبان، ساتن، پیچیدگی زبانی،
لینک های مرتبط :


جمعه 19 مهر 1392 :: نویسنده : علیرضا کاهد
نظرات ()

سکوت آب می تواند خشکی باشد و فریاد عطش؛
سکوت گندم می تواند گرسنگی باشد
و غریو پیروزمندانه ی قحط؛
همچنان که سکوت آفتاب
ظلمات است.
امّا سکوت آدمی فقدان جهان و خداست. ـــ
فریاد را تصویر کن!
عصر مرا تصویر کن …
در منحنی تازیانه به نیشخطّ رنج؛
همسایه ی مرا
بیگانه با امید و خدا؛
و حرمت ما را
که به دینار و درم برکشیده اند و فروخته.

تمامی الفاظ جهان را در اختیار داشتیم
و آن نگفتیم
که به کار اید،
چرا که تنها یک سُخن، یک سخن در میانه نبود:
آزادی!
ما نگفتیم
تو تصویرش کن.


(احمد شاملو)





نوع مطلب : شعرسپید، 
برچسب ها : احمد شاملو، شعرسپید، گندم، آزادی، تو تصویرش کن، شاملو، فریاد،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 10 مهر 1392 :: نویسنده : علیرضا کاهد
نظرات ()

 

چای داغی که دلم بود به دستت دادم

آنقدر سرد شدم از دهنت افتادم

 

(علیرضا آذر) 

 

 





نوع مطلب : حرف هایی درباره ی شعر سپید، بی ربط به شعر سپید، 
برچسب ها : شعر، شعرسپید، علیرضاآذر، تومور، وزن، فکرکردن، چای داغ،
لینک های مرتبط :


جمعه 22 شهریور 1392 :: نویسنده : علیرضا کاهد
نظرات ()

 

وقتی حسش نباشه... نیست! شعری هم که زورکی باشه تا اخرش باید زورکی سرهم بندی بشه مثل دیواری که اگر از اولش کج باشه... تا ثریا می رود دیوار کج!

خب گاهی می شه ماه ها شعری هم ننویسی اما ترسی نیست! اگر شاعر باشی باز هم برمی گرده...

حسش رو میگم...

:-)





نوع مطلب : حرف هایی درباره ی شعر سپید، 
برچسب ها : شعرسپید، شعر، حس، بی حسی، تا ثریا می رود دیوار کج، خشت اول، احساس شاعرانه،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 17 مرداد 1392 :: نویسنده : علیرضا کاهد
نظرات ()

 

اشعار با وزن عروضی مثل انسان هایی هستند که اضافه وزن دارند؛ هرچند بعضی آدم ها با وجود اضافه وزن خوشتیپ هستند!!!

 





نوع مطلب : حرف هایی درباره ی شعر سپید، 
برچسب ها : شعر موزون، وزن عروضی، وزن، اضافه وزن، شعرسپید، شعر سنتی، علیرضاکاهد،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 11 تیر 1392 :: نویسنده : علیرضا کاهد
نظرات ()

 

سلام بر زندگی

که مثل دختری

درِ اتاقم را می زند

و می داند که چقدر دوستش دارم

که گونه هایش از خجالت سرخ شده

 

سلام بر زندگی

که مثل غریبه ی با زخمی روی صورتش

کلاه از سر بر می دارد

و مرا به گپی عصرانه با چای دعوت می کند

و از خودش می گوید

که چقدر سختی کشیده

 

سلام بر زندگی

که مثل خورشید

از پشت کوه سرک می کشد

و مرا بیدار می بیند

به خانه ی من می آید

و تنم را به آغوش می کشد

پتو را کنار می زنم که گرمای تنش

عرق شرم بر تنم می نشاند

که چقدر شیرین است بوسه هایش...

 

سلام بر زندگی

که فردا را به یاد تقویم اتاقم آورده .

 

(علیرضا کاهد)

 

پ.ن1: کاملن فی البداهه بود...

پ.ن2: خیلی خوشحالم...

 

 





نوع مطلب : شعرهای من، 
برچسب ها : زندگی، خوشحالم، علیرضاکاهد، کاهد، شعرسپید، دختر، غریبه،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 5 تیر 1392 :: نویسنده : علیرضا کاهد
نظرات ()

 

 

اعتیاد من به نبودت

سخت است

و اعتیاد من به حضورت

سخت تر ...

 

(نزار قبانی)

 

 





نوع مطلب : شعرترجمه، شعرسپید، 
برچسب ها : شعر، ترجمه، نزارقبانی، اعتیاد، نبودت، شعر ترجمه، شعرسپید،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 7 خرداد 1392 :: نویسنده : علیرضا کاهد
نظرات ()


( کل صفحات : 4 )    1   2   3   4