تبلیغات
شعر سپید - مطالب آبان 1393
 
درباره وبلاگ


سلام
کمی درباره ی شعر سپید

مدیر وبلاگ : علیرضا کاهد
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
شعر سپید
پیام باید با زبان شعر انتقال یابد نه از زبان شاعر






دوست دارم سرم به سنگ بخورد
اما این سنگ یک کنایه نیست!
دوست دارم سنگ را بکوبم
بشکنم
هفده سال تنهایی ام را از زیر خاک بیرون بکشم
تا خانه جک بگوییم و بخندیم و باهم حدس بزنیم
مادر چه آشی برایمان پخته است!


حق دارد مادرم!
هفده سال تنهایی اش را به شعرم کشانده ام
و خیال می کنم غمگینم!
خیال می کنم این روز را فقط من به اجزای خاک فکر می کنم
که این کاج بالای سرش
ذهن باباست
و هنوز سبز


هیس! مادرم!
از برگهای سبز درخت
نجوای "هنوز هم دوستت دارم" را می شنوی؟




پ.ن: غمگینی ام را ببخشید!





نوع مطلب : شعرسپید، شعرهای من، 
برچسب ها : علیرضا کاهد، شعر، قبر، کاج، سبز، مادر، بابا،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 19 آبان 1393 :: نویسنده : علیرضا کاهد
نظرات ()

تمام شد
نمی دانم این 24 چه کسری از عمرم بود که گذشت اما رفت...

باز شروع شد
یک فرصت جدید
یک سال دیگر
شاید بهتر از قبل.






نوع مطلب : بی ربط به شعر سپید، 
برچسب ها : تولد، من، علیرضا، کاهد، مرگ، عمر، زندگی،
لینک های مرتبط :


جمعه 16 آبان 1393 :: نویسنده : علیرضا کاهد
نظرات ()

خسته ای مثل زاینده رود از بی آبی

خسته ام مثل اصفهان از خود


اگر در کویر لوت بودی
دلم برایم تنگ می شد
هرچند آنجا انتظار باران نداشتی
آنجا ترک خوردن طبیعی بود
توریست هایش با حسرت نگاهت نمی کردند و کلاغ ها قارقار ...

اما حالا که اینجایی
حق داری خسته باشی
هوس شمال بارانی و بوسه های سبز داشته باشی
هوس آرامش نمناک چشمهای شهر
و کوهی که تمام تنش سبز است


اما آنجا رود زیاد است
آنجا اصفهانی نیست که بی تو خشک باشد
با تو نصف جهان
این پلهای پوسیده 
وقتی تو نباشی
به گورستان هم ختم نمی شوند...


(علیرضا کاهد)



پ.ن:


خسته ام مثل اصفهان از خود... کاش چنگیز دیگری برسد
:(





نوع مطلب : شعرسپید، شعرهای من، 
برچسب ها : اصفهان، زاینده رود، خشکسالی، خشکی، عشق، خستگی، تشنگی،
لینک های مرتبط :


شنبه 10 آبان 1393 :: نویسنده : علیرضا کاهد
نظرات ()

افتاده ام در جاده ای که می دانم
آخرش مشخص نیست
لعنت به جاده که بن بست نمی شود
لعنت به من که بر نمی گردم
لعنت به واژه ها که مدام می زایند:
خستگی
خستگی
خستگی
خستگی
خستگی
...




نوع مطلب : شعرهای من، شعرسپید، 
برچسب ها : خستگی، علیرضا، کاهد، جاده، بن بست، می زایند،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 1 آبان 1393 :: نویسنده : علیرضا کاهد
نظرات ()